وایسا سیاوش !
تو انتخاب شدی!
گپی با سیاوش خیرابی،بهرام سریال ترانه مادری که به سرعت تبدیل به چهرهای محبوب شد
انگار با سیاوش خیرابی نشستن و گفت و گو کردن ،قلق خاص خودش را می خواهد ،وقتی پسر شر و شیطان <<ترانه مادری>>در مقابلت می نشیند ،هیچ شباهتی با شخصیت <<بهرام>> ندارد.در لحظه اول خیلی ساکت و آرام به نظر می آید،آنقدر که فکر می کنی هرچی می خواستی بپرسی را فراموش کرده ای،اما در طول گفت و گو،وقتی کمی می گذرد و به قول معروف یخ اش باز می شود،آنقدرمی خنداندت که احساس می کنی مدت هاست اورا می شناسی ؛زمان را هم خیلی راحت از دست می دهی.او با اینکه روزه بود-تازه آن هم بدون سحری-خیلی پر انرژی برخورد می کرد.
می گوید:<< از اینترنت واینترنت رفتن فراری ام،آنقدر به ایمیلم سرنزده ام که می ترسم وارد آن که شوم ،یک دفعه جلویم بترکد ! >>
همان اول تاکید می کند که الف فامیلی اش را با آی با کلاه ننویسیم ،چون از کسانی که <<خیرابی>> رابه آن شکل می نویسند ،خیلی بدش می آید،ما هم به او تاکید می کنیم که هرچی بیشتر صحبت کند،گفت و گو خواندنی تر خواهد شد؛با فروتنی تمام می گوید: << من بلد نیستم خوب حرف بزنم >> اما بعد از تمام شدن مصاحبه ما هم با فروتنی تمام به او گفتیم که << شکسته نفسی کرده ای آقای خیرابی! >> گفت و گو را که بخوانید متوجه منظور ما خواهید شد...

خوب شد زود حرفه ای نشدم

از سوم راهنمایی بازیگری را با فیلم کوتاه <<چاه خیال >> به کارگردانی آقای <<سلیمیان>>و با فیلمبرداری آقای <<کلاری >> شروع کردم.یکی از همسایه های مان مرا دید و برای تست به دفتر سینمایی برد؛آقای کلاری هم از من تست بازیگری گرفتند.بعد از تست آقای کلاری گفتن :<<از کسانی که انتخاب نشدند،عذر می خواهیم،ان شاءالله در کارهای بعدی از آنها استفاده می کنیم>> من داشتم آرام آرام و سر به زیر از گوشه دیوار به طرف در می رفتم که بروم ،اما آقای کلاری گفتند:<<سیاوش تو انتخاب شدی،وایسا!>> و از بین نزدیک به ده پسر هم سن و سال خودم قبول شدم.از همان موقع از بازیگری خوشم آمد و دوست داشتم پشت سر هم بازی کنم ولی الان فکر می کنم که خوب شد از سن پایین وارد این حرفه می شوند،همه به چهره دوران بچگی آنها عادت می کنند و کمی باور آنها سخت می شود.

عاشق شدن در دنیایی که متعلق به آن نیستی

قبل تر ها اهل کتاب و کتاب خواندن نبودم اما تازگی ها سعی می کنم ،بیشتر بخوانم و حتی قبل از خواب ،چند صفحه ای مطالعه داشته باشم.جدید ترین کتابی که دارم می خوانم ،نمایش نامه خرس های پاندا است .در حقیقت ابتدای راه خواندن را با این کتاب شروع کردم .متأسفانه فرصت نمی کنم که فیلم زیاد ببینم ،همان تعداد کمی هم که می بینم را با برادرم که آرشیوی از فیلم های روز دنیا دارد ،به تماشا می نشینم ،چون بهتر می داند که چه فیلمی ارزش دیدن را دارد .یکی از فیلم هایی که برایم بسیار تأثیر گذار بود و شاید به جرأت بتوانم بگویم تا 2 روز درگیر ماجرای آن بودم ،فیلم <JACKET>است.داستان زندگی کسی است که در دنیای امروز زندگی می کند و او را در سرد خانه و درون کیسه مخصوص مرده ها می گذارند و روی او زیپ می کشند .او وارد دنیای دیگری می شود و در آن دنیا عاشق می شود.اما چون متعلق به آنجا نیست ،نمی تواند بماند...

آقا درست صحبت کن چه طرز حرف زدنه!؟

از همان نوجوانی اعتماد به نفس داشتم ،شایدم به همین خاطردر<<چاه خیال>> انتخاب شدم.یادم هست که برای اتود،آقای کلاری به من گفتند که فرض کن در یک صف طولانی برای سینما ایستاده ای و از نفر جلویی چیزهایی می پرسی.تمام جواب ها را هم خود آقای کلاری می دادند.من چند تایی سوال کردم و ایشان جواب های سر بالا می دادند!من در آخر گفتم آقا درست صحبت کن ،چه طرز حرف زدنه !؟یک دفعه دیدم همه قیافه هاشان رفت تو هم که این چرا با استاد قدیمی سینما اینجوری حرف می زند!اما من در آن سن محمود کلاری را نمی شناختم ،شاید هم به همین دلیل راحت جلوی ایشان بازی کردم.
بازگشت به سینما با<< رزاق کریمی >>
بعد از بازی در فیلم << چاه خیال >> محمود کلاری به پدرو مادرم گفت که من استعداد بازیگری دارم و تشویق ام کنند،اما ادامه تحصیل و رفتن به دانشگاه مانع این شد که من به ادامه راه بازیگری فکر کنم .تا اینکه در دانشگاه با یکی از دوستان ام به نام آرش آقابیک آشنا شدم که کار سینما می کند و من را به << مصطفی رزاق کریمی >> معرفی کرد و یک مستند داستانی با ایشان کار کردم.بعد از آن به کلاس های کانون سینما گران جوان رفتم و بعد از آن دوره ،دوباره با فیلم آقای رزاق کریمی به سینما بازگشتم اما برای تله فیلم تلخون از کانون انتخاب شدم.

زندگی ایده آل مجله پر بار

سعی کرده ام با هر نشریه ای گفت و گو نکنم.در کل شاید با 3-4 نشریه بیشتر مصاحبه نداشتم که آنها را هم باید آقای ایرج محمدی (تهیه کننده سریال ترانه مادری)تأیید می کردند. بقیه مجله ها اکثرا همان گفتگو ها را با عکس ها و سوال های دیگری چاپ می کردند و بعضی هم عکس را روی جلد کار می کردند .حس خوبی ست وقتی خودت را در همه کیوسک ها می بینی اما در عین حال هم از اینکه بدون اینکه روح ات خبر داشته باشد ،یک مصاحبه خیالی ازت چاپ می شود ،تعجب می کنی!ام ایده آل را خیلی دوست دارم ،چون مجله پر و پیمانی ست و بالاخره یک روز با آن همکاری می کنم!


سعی میکنم جو گیر نشوم!
برای نقش بهرام راهنمایی های( بازیگردان ) << محمد حاتمی >> کمک بزرگی به من کرد تا بتوانم اکت های بهرام را در بیاورم .خودم شخصیت پرهیجانی دارم اما نه در حد بهرام !حسین سهیلی زاده (کارگردان)را خیلی دوست دارم ،چون به من کمک بسیاری کرد و احساس می کنم که ریسک بزرگی برای این کار با انتخاب ما (من و محسن)انجام داده اند.اگر روزی حساب شده جلو نروم و تغییر شخصیت بدهم و به قول معروف جو گیر بشوم ،ممکن یا است محبوبیت ام را از دست بدهم .برای اینکه این اتفاق نیافتد با آقای <<سهیلی زاده >> یا << علیرضا امینی>> (کارگردان تلخون) یا << محمد حمزه ای >> (دستیار اول کارگردان مجموعه ترانه مادری ) مشورت می کنم.
بهرام رادان را دوست دارم

برای ادامه راه بازیگری ،فکر می کنم که در سینما باید هم فیلم هایی با ارزش و هنری بازی کنم و هم فیلم هایی که عامه مردم آن را بپسندند.مثل <<بهرام رادان>> که نمونه خیلی خوبی از چنین بازیگری است .بهرام رادان از کسانی است که من بازیگری اورا خیلی دوست دارم و انتخاب هایش را تحسین می کنم .سینمای ما بهرام رادان را دارد و او حالا حالاها هست.پس منم نمی توانم جای اورا بگیرم!اما دوست دارم هم سطح او بشوم.

می دانم چی را کجا بپوشم

سعی می کنم به مد و لباس پوشیدن خیلی اهمیت بدهم و برایم مهم است که چه جایی ،چه چیزی را بپوشم .همیشه اسپرت نیستم چون با توجه به شرایط و موقعیت مکانی تیپ ام را تغییر می دهم !حتی جاهایی لباس های خیلی رسمی هم می پوشم.
بدولاغرشو!
سر فیلمبرداری << ترانه مادری>> غذا زیاد می خوردم ،به خصوص که نمی توانستم جلوی اشتهایم را در مقابل لوبیا پلو بگیرم!این اواخر احساس کردم که چاق شده ام ؛بنابراین بعد از تمام شدن فیلم برداری،سعی کردم رژیمی برای خود در نظر بگیرم تا سریع لاغر شوم ؛به همین دلیل هر شب به بام تهران می روم و می دوم .این کار در همین مدت کوتاه بسیار تأثیر گذار بود.

توی چشم آمدم

قبل از بازی در مستند داستانی،فکر می کردم زندگی رئال تری خواه داشت و قرار است با توجه به رشته ام (نرم افزار کامپیوتر)کار کنم ،کمااینکه در یک شرکت کامپیوتری هم مدتی مشغول بودم.به اینکه روزی شناخته شوم فکر می کردم اما نه اینقدر زود!چون بعد از << ترانه مادری>> خیلی به چشم آمدم.جوری که فیلمنامه های پیشنهادی زیاد شده است.

دوستان قدیمی و صمیمی

چون از ابتدا توی محله زندگی می کردیم ،قبل از بازیگری هم دوستان زیاد و همیشگی داشتم.اما یک دوره ای است که دوستان ام محدود شده اند اما بعضی از آنها قدیمی تر و صمیمی ترند؛مثل یکی از آنها به اسم نادر که نزدیک به دوازده سال است از قدمت دوستی مان می گذرد.

مامان و بابای مهربون!

با مامان و بابا خیلی صمیمی هستم ،آنها مهربان تر از آن چیزی هستند که بشود تصور کرد .باید سپاسگزارشان باشم چون همیشه و در همه حال آن طور که باید و شاید من را راهنمایی کردند و از وظایف پدرو مادری برای من مایع گذاشتند.تحمل کردن چنین اوضاعی برای هر پدرومادری سخت است اما خب مسلما موفقیت بچه شان هم دوست دارند .امیدوارم بتوانم همیشه آنها را سر بلند نگه دارم.



فروردینی ام،عاطفی و احساساتی

با محسن افشانی ،پویای ترانه مادری که پس از چند سال بازی و مجری گری ،ستاره بخت اش درخشید و همین طوری دارد برق برق می زند !
محسن افشانی را اگر ندیده بودیم،فکر می کردیم هماه پویانظری بچه مثبتی است که کلی حرص مان را به خاطر رفتارهای کودکانه اش در ترانه مادری در می آورد .اما وقتی در دفتر مجله اورا دیدیم ،این گفت و گو را انجام دادیم و با او برای عکاسی تا استودیو رفتیم ،نظرمان به کلی تغییر کرد .در بدو ورود ،رنگ تیله ای چشم ها و مدل امروزی موهایش بود که نظر را جلب کرد ؛یعنی چهره ای کاملا متفاوت با آن پویای نظری درس خوان و کم هیجان ترانه مادری...آنچه دیدیم یک محسن بسیار بازیگوش و شیطان بود!طوری که فکر کردیم شاید حتی یک ساعت هم نتوانیم روی صندلی برای مصاحبه نگه اش داریم .او در عین پر حرفی و شوری که برای صحبت کردن داشت ،وسط گفت و گوبا شوخ طبعی اش غافلگیرت می کرد .آخر هم دیدیم ،بیشتر از یک ساعت روبه روی ما نشسته و به سوال های مان پاسخ داده .
محسن افشانی نیمه اول سال 1368 متولد شده ،اما بیش از سن و سال اش تجربه کسب کرده و عاقل تر از این حرف هاست.کودک درون زنده ای دارد،آنقدر که هنگام رانندگی مثل جوان های بی خیال امروز از دیگران سبقت بگیرد و با سرعت در خیابان ها رانندگی کند.او حتی در اجرایش هم به سختی می تواند آن روح شوخ و شنگ را مهار کند،محسن تا چند سال پیش ،از آینده ،روزگارو زندگی ترس عجیبی داشته ،اما حالا اراده اش برای اهدافی که در نظر گرفته،قوی تر شده.اگر چه نه آنقدرکه بازیگوشی را کنار بگذارد!پس به این عکس ها و تیپ کت و شلواری اش توجه نکنید،خودش اقرار می کند که اصلا اهل اینجور لباس های رسمی نیست و به تیپ اسپرت علاقه بیشتری دارد .گفت و گو ما را با این پسر شروشاد بخوانید وبه قول معروف لذت اش را ببرید...

اشتباه بزرگ ام این بود که هنر را انتخاب نکردم
فکر می کردم امسال دانشگاه سراسری قبول بشوم؛چون خیلی درس خوان هستم و توقع ام از خودم خیلی زیاد بود .اما چون سر پروژه ترانه مادری بودیم،آن اتفاقی که می خواستیم نیفتاد و فقط در رشته مهندسی مکانیک دانشگاه آزاد قبول شدم که از رفتن به آن صرف نظر می کنم ،چون دولتی برایم مهمتر است .البته اگر نخواهم درس ام را ادامه بدهم ،مشمول نظام وظیفه می شوم که با سابقه کاری که در صداسیما دارم ،مشکلی برای سربازی ندارم و می توانم دوران خدمت ام را در سازمان بگذرانم .برای همین ها درس خواندن الان برایم کم رنگ تر شده .اشتباه بزرگم این بود که در کنکور رشته هنر را انتخاب نکردم .همان طور که قبلا هم گفته ام ،4-5 سال دیگر بازیگری را کاملا رها می کنم و فقط درس ام را ادامه می دهم .البته برای خودم یک فرجه هم کنار گذاشته ام و شاید این مدت را تمدید کنم !معدل پیش دانشگاهی ام نسبت به سال های قبل از آن خیلی بد بود و 14\18 شده سال اولی که کنکور داشتم دقیقا با مجری گری ام هم زماه شد .امسال که حتی روز کنکور هم برای سریال آفیش شده بودم که با من همکاری کردند و اجازه دادند کنکورم را بدهم و فیلم برداری به بعد موکول شد!همیشه در مدرسه بااینکه خیلی درس خوان بودم در عین حال شاگرد شروشیطان هم بودم؛یکی از چیزهایی که خیلی برایم کیف داشت قیچی کردن پشت موی بچه ها بود!

از آستانه تا بوم سفید!

به واسطه یکی از بستگان با تئاتر آشنا شدم .اول پیش آقای پیوند بودیم و آقای درویشیان به ما تمرین می دادند،بعد از آنجا به خانه هنرهای ایرانی معرفی شدیم که حسین پرستار و عباس رنجبر آنجا بودند.وقتی آنجا منحل شد ،ما یه کاری با خانم آیلا کریمی انجام دادیم.در همین گیرودار تیاتر بودیم که یکی از دوستان ام به اسم حمید مرادی تلفن من را به مونیتوربرنامه <<آستانه>>داد و یک آیتم در آن بازی کردم و کم کم اجرای برنامه های مختلف<<آستانه>>را بر عهده گرفتم ،بعدا که آقای مختار زاده کارگردانی این برنامه را واگذار کردند ،من و خانم هاشمی پور مجری آن شدیم ،آذر و دی همان سال بود که آقای میر کیانی مدیر گروه شبکه ،برنامه <<مادوتا>>را به من و کیوان ساکت اف دادند .هماه موقع هم برنامه <<بوم سفید>>در جام جم 1و2 به من پیشنهاد شد .<<مادوتا>>خیلی طرفدار پیدا کرد،طوری که قرار شد 90 روز بهار را اجرا داشته باشیم که 60 برنامه اش اجرا شد .وقتی به فصل امتحانات خورد ،ادامه ندادیم.

پیش بینی می کردم که ترانه مادری بترکاند!

15 اردیبهشت ،محمد حمزه ای با من تماس گرفت برای ترانه مادری وقتی رفتم ،آقای سهیلی زاده ،حاتمی،محمدی،و خود آقای حمزه ای آنجا بودند،از 80-70 نفر تست گرفته شده بود در آخر هم این طور که شنیدم بین من و برادرزاده آقای مظفری من انتخاب شده ام .فکر می کردم که این سریال بترکاند !چون تهیه کننده هایش آدم های درجه 1 تلویزیون بودند و کارهایشان همیشه خوب از آب در می آمد؛آقای سهیلی زاده را هم به واسطه کارهای شان مثل<< آخرین گناه >> و <<رانت خوار کوچک >> می شناختم .کلا یک کار خوب بود و موقعیتی برای من که بیایم و کار کنم .چون پیش از این یک قسمت از سریال کاراگاهان را بازی کرده بودم و خیلی دیده نشد .اما این کا روتین و هرشبی بود و باز خورد خوبی داشت.

من پویام تو هم بهرام

موقع پیش تولید ،ما بازیگران جوان با آقای حاتمی در باغ دور هم جمع می شدیم و تمرین می کردیم این طوری هم با فضا آشنا و هم با یکدیگر رفیق می شدیم.من و سیاوش از همان روز اول با هم خوب شدیم ،با اینکه از قبل همدیگر را نمی شناختیم .یادم هست اولین برخورد... زیر یک آلاچیق همدیگر را دیدیم که داشت رد می شد ،به من گفت : <<برنامه ات را می بینم و اجرایت را خیلی دوست دارم !>> من هم گفتم :<< ممنون!تو این سریال هم داداش ایم،من پویا هستم!>> اوهم گفت :<< من هم بهرام ام! >>

شهرت اوایل برایم لذت بخش بود...اما الان خجالت می کشم
آن موقع که آستانه را اجرا می کردم با شهرت آشنا شدم.اما به این شدت نبود .خیلی خوب شد که پله پله این اتفاق افتاد و غیر مترقبه نبود.با چند تا مجله قبل اش مصاحبه کرده بودم و درد شهرت را چشیده بودم !مثلا وقتی می خواستم به تئاتر شهر بروم ،از میدان ولیعصر تا چهارراه ولیعصر را که پیاده می آمدم ،از هر ده نفر هشت نفر می گفتنداین مجریه...!اول ها خوش ام می آمد اما بعدها خجالت می کشیدم و سرم را می انداختم پایین.با ترانه مادری این موضوع هفت – هشت برابر شد و یک باره همه مجلات به سمت ام هجوم آوردند و تمام نشریات پر عکس من ،سیاوش،آقای حکیمی،خانم گودرزی شد .مجله ها را هم تهیه می کردم .با این کار بیشتر دیده شدم اما واکنش مردم مثلا این بود که چرا ایتقدر حرص در آری تو!؟یعنی توقع داشتند همان محسن افشانی که روی آنتن شیطونی می کنه و بالا و پایین می پره باشم .خیلی ها هم فکر می کردند باید کاراکتر های بهرام را بازی کنم!از قسمت 18-19 هرکی من را می دید می گفت پویا تو چرا این قدر آرامی؟یا کسانی که من را می شناختند،می گفتند:نه!این خیلی آدم شیطون و شلوغیه .اما خودم پویا را که خیلی متفاوت با شخصیت خودم بود،بازی کردم .دوست داشتم که با شوروشوق صد بتوانم آرامی صفر را بازی کنم.برای خودم خیلی خوب بود و توانستم در عرصه بازی خودم را نشان بدهم.
می مانم اما متفاوت با گذشته!

بعد از ترانه مادری دل ام می خواهد یک شخصیت دیگر را نشان دهم و پویای نظری نباشم چون کلیشه ای و تکراری می شود و طبیعتا فعلا شبیه آن بازی نمی کنم.
البته بازیگرانی هستند که همیشه یک جور بازی کرده اند و پذیرفته شده اند،اما من دل ام می خواهد تجربه های متفاوتی داشته باشم.شایدهم 2-3 کار بعدی باز پویا نظری را بازی کنم،همان طور که پیشنهاد هم داشتم ،اما آقای سهیلی زاده اجازه ندادند.
حتی کار خانم برومند هم که به من و سیاوش پیشنهاد شد،چون نقش سیاوش شبیه بهرام بود باز آقای سهیلی زاده نگذاشتند و گفتند بهرام تکرار می شود.

مجری گری آفت بازیگری است

ترانه مادری خیلی روی تصمیمات ام تأثیر گذار بود.دست ام برای آینده باز تر شده.فعلا قصد دارم بازی را ادامه دهم چون برایم جذاب تر و بهتر شده و جای کار بیشتری دارد .من از تیاتر شروع کردم و اتفاقی بود که مجری شدم .می گویند مجری گری آفت بازیگری ست ،چون بعد ها هم لحظه ای که پیش آقای محمدی و سهیلی زاده رفتم،دقیقا لرزشی را که در دست و دل شان بود از انتخاب مجری برای کاراکتر محوری می دیدم.

مردانگی کردم ،نگذاشتم برنامه بخوابد

می خواستم کار اجرا را کنار بگذارم اما از طرف سازمان و مدیریت شبکه سه و آقای شریعت پناهی مدیر گروه اجتماعی شبکه 3 ،این کار بهم پیشنهاد شد .آقای ایرج محمدی(تهیه کننده ترانه مادری)وسهیلی زاده(کارگردان)هم به من اصرار کردند که بپذیرم .تعجب کردم که چرا من را انتخاب کرده اند و فکر کردم که حتما صلاح دیده اند...بعد خودم فکر کردم که چطور برنامه را مناسب و معنوی اجرا کنم چون اطرافیان ام هم متعجب شده بودند که کار به این سنگینی را پذیرفته ام.بعد بع من گفته شد که به برنامه ایراد گرفته اند .می دانید ایراد چه چیزی بود ؟اینکه سن محسن افشانی برای این برنامه کم است.ولی من،انتخاب نکرده بودم .انتخاب شده بودم.پیشنهاد اجرای این برنامه هم به فرزاد حسنی و احسان علیخانی و بنفشه رافعی داده شده بود.علیخانی کربلا بود .حسنی و رافعی،قبول نکردند ولی من این قدرت را در خودم دیدم و پذیرفتم .البته به من نگفته بودند که قرار است علیخانی برگردد .من از دو سه روز قبل ،زمزمه هایی را از گوشه و کنار مبنی بر تغییر مجری در برنامه شنیده بودم .ولی الان اینقدر جرأت ومردانگی به خرج دادم که به روی خودم نیاوردم و نگذارم آنتن بخوابد و بدون اختلال به اجرا ادامه دادم .یک ساعت قبل از آنتن بود که به من گفتند اجرای تو امان با احسان علیخانی خواهیم داشت .من چه می رفتم و چه تو امان اجرا کردم ،به معنای قبول ضعف نبود .در صورتی که تنها ضعف من ،سن کم ام بود .من هم قبول نکردم .چون محسن افشانی ،آدم دم دستی نیست که با هر شرایطی کار کند.من حتی بدون معرفی پای پیام های مردمی 162 نشستم و به آنها جواب می دادم .همه از برنامه تعریف می کردند وتنها ایراد را سن کم من می دانستند .ابتدای برنامه آن روز با میهمانی احسان علیخانی شروع و با میهمانی من و سیاوش تموم شد .من ضعیف نبودم وهمان طور که روی آنتن گفتم ،هیچ سوتی ندادم.

عاشق حامد بهدادم

عاشق بازی حامد بهدادم ،بابازی اش تو سایه آفتاب بود که شناختم اش .بی پروایی و ضربتی کار کردن اش را دوست دارم بازی ها وشخصیت های متفاوتی را به نمایش می گذارد ،شاید بارز ترین اش در<<مجنون لیلی>>بود؛وقتی رامین راستاد کتک اش می زند،جای فریاد زدن که تماشا چی توقع دارد،باخنده می گوید<<عاشق ام>>وبر عکس رفتار می کند یادر <<دایره زنگی>>که در چند سکانس کوتاه فوق العاده می درخشد.خیلی ها به سیاوش گفتند که شبیه حامد بهداد بازی می کنی ،من هم بعدا که ری اکشن های اش را دیدم به خودش گفتم که شبیه او هستی .راجع به خودم هم اگر اجرا یا بازی ام شبیه کسی باشد،به حساب الگو برداری نمی گذارم و می گویم برای دل خودم و به میل و علاقه خودم بوده شیفتگی به بازیگران خارجی ندارم .کارهایشان را دنبال می کنم ،فیلم می بینم،اما نه به خاطر بازیگران هالیوودی ممکن است بازی کسی را بپسندم اما در گیرم نمی کند .

خدا بغل ات کرده ،مراقب خودت باش!

از اول آدم هدفمندی نبودم .نمی دانم اعتماد به نفس دارم یا نه؟اما هر کاری می کردم خداروشکر درست از آب در می آمد!معمولا با کلی اشتباه به ایده آل ام می رسیدم؛یک دوره ای اصلا نسبت به آینده وحشت داشتم اما در کل هدف ام از 3-4 سال پیش مشخص شد که وارد تئاتر شدم .نمی گویم شانس داشتم می گویم لطف خدا.یکی از دوستان ام مسعود قبادی به من می گوید خدا بغل ات کرده ،مراقب خودت باش!

خوش گذرانی با پدر

خیلی اهل خوش گذرانی با دوستان ام نبودم،کار پدرم که دکوراسیون داخلی بود دوست داشتم .برای همین از 6 سالگی به همراه بابام به محل کارش می رفتم و بالای سر کارگرها می ایستادم و کاردستی درست می کردم .درواقع می توانم بگویم الان یک نجار حرفه ای هم هستم.کلاس پنجم هم که بودم باشگاه کنگ فو می رفتیم ،اما همیشه زخمی بر می گشتم برای همین نیمه کاره رهایش کردم بعدا بع کلاس زبان رفتم و تا قبل از کنکور تافل ام را گرفتم فوتبال و کمربند بازی هم از سرگرمی های کودکی ام بوده.
عاشق سفرم
از بچگی به شمال و دریا علاقه داشتم ودر 13 سالگی برای اولین بار تنها به اصفهان رفتم و کلی گشتم؛از آنجا برای خودم انگشتری گرفتم که یادگاری خودم از دوران بچگی ام است و همه جا همراهم است .بعد از آن هر سال شهرهای مختلف را با خانواده ام می رفتیم و عادت هم داریم که اقامت های مان کوتاه مدت است.سال 86که فعالیت ام را در جام جم شروع کردم (دربرنامه دیار)قرار بود به همراه امیر قریشی،حمید زعفرانی وکوروش معصومی کل ایران را بگردیم و در این سفرها من به خاطر تسلط ام به زبان،با توریست ها صحبت می کردم وخیلی خاطره انگیز بود...مسافرت های کاری را خیلی دوست دارم .سفر یک روزه ای هم که به خرمشهر برای ترانه مادری رفتیم،خیلی خوش گذشت.فروردینی هستم و به شدت عاطفی و احساساتی.با رایحه هایی که به مشام ام می خورد یاد خاطرات ام می افتم.

بابادوست دارم ،مامان عاشقتم ،آبجی هواتو دارم

با خانواده ام خیلی حال می کنم ،البته این اواخر صدایشان در آمده که از صبح تا شب بیرونی و فقط خواب ات را برای مان می آوری !با پدرم که خیلی صمیمی هستم ؛جوک دست اول با بابام،اس.ام.اس با بابام...خواهر بزرگترم هم متولد 63 است و مترجم زبان که خیلی دوست اش دارم.راستی بابا دوست دارم،مامان عاشقت ام ،آبجی هواتو دارم... !



This page has been viewed 474 times
Free Text Host is brought to you by Dagon Design
This site contains no adware, spyware, or popups
Questions? Comments?